حاج ملا هادي السبزواري
388
شرح مثنوى
ارضعى : اشارت است به كريمهء * ( وَأَوْحَيْنا إِلى أُمِّ مُوسى أَنْ أَرْضِعِيه فَإِذا خِفْتِ عَلَيْه فَأَلْقِيه فِي اَلْيَمِّ وَلا تَخافِي وَلا تَحْزَنِي إِنَّا رَادُّوه إِلَيْكِ وَجاعِلُوه مِنَ اَلْمُرْسَلِينَ 28 : 7 ( 1 ) يعنى وحى كرديم به سوى مادر موسى ( ع ) اينكه شير بده او را ، و اگر مىترسى بر او از فرعون ، پس بيند از او را در دريا و مترس و اندوهگين مباش . به درستى كه ما بر مىگردانيم او را به سوى تو و قرار مىدهيم او را از مرسلين . ( ( 2972 ) ) تا ببيند طعم شير مادرش * تا فرو نايد به دايهء بد سرش ن 340 16 - ك 124 33 بد سرش : مكمّل غير كامل ، مراد است . و از شير نوش مراد ، جان مستكمل است . ( ( 2976 ) ) كه بلى من هم شتر گم كرده ام * هر كه يابد اجرتش آورده ام ن 340 21 - ك 125 1 كه بلى من : بيان حال كسانى است كه طالب معرفتند به تقليد ، نه به طلب صادق و محبت لايق و مرى و برابرى مىكند . ( ( 2981 ) ) آن شفاى جان رنجورت شود * رنگ روى و صحت و زورت شود ن 341 4 - ك 125 4 آن شفاى جان : مانند اطفالى كه تقليد بالغان و عاقلان كنند در عبادت ، و سخنان سنجيده در معرفت . و اين شبيه عبادت و امثلهء نواميس است . و سخن معرفت ، خود معرفت نيست . ولى قائلى گويد : ديگرى ذكر تو مىكرد و من از كار شدم . و همه احياء رسوم دين است . ( ( 2982 ) ) چشم تو روشن شود پايت دوان * جسم تو جان گردد و جانت روان ن 341 5 - ك 125 5 روان : تجنيس القافيه است . چه دوم روح روان مجرد است . ( ( 2987 ) ) آن كسى را كه نه صاحب اشترى است * كو در اين جست شتر بهر مرى است ن 341 10 - ك 125 7 آن كسى را : همين اصح است از نسخهء ديگر كه : « پيش آن كس » . ( ( 2989 ) ) بوى برد از جدّ و گرميهاى او * كه گزافه نيست اين هىهاى او ن 341 12 - ك 125 8 جدّ : سعى و كوشش . ( ( 2994 ) ) اندر آن صحرا كه آن اشتر شتافت * اشتر خود نيز آن ديگر بيافت ن 341 17 - ك 125 11 آن اشتر شتافت : ظاهراً شتر جوينده بايد مىفرمود . ليكن اشارت فرموده به آن كه روح آدمى چون در غايت لطافت است و هيولويت دارد در اول ، و لا تعين است و آيت كبرى است . و على عالى
--> ( 1 ) قرآن كريم ، سورهء قصص ، آيهء 7 . .